من باران عاشق یک مرد متاهل شدم و میخوام شرح فنا شدنم در این عشق رو اینجا بنویسم
دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از نرگس جادو که چه بازی انگیخت

وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده ی غیب

نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد

آنکه پر نقش زد این دایره ی مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 16:30  توسط باران | 
دوستای خوب و مهربان من

متاسفانه اون ظرفیت این رو نداشت که من آدرس اینجا رو بهش بدم . 

به زودی آدرس خونه جدیدم رو به دوستای مورد اطمینانم ایمیل میکنم

همتون رو دوست دارم

پی نوشت :  من اشتباه حدس زده بودم که اون آدرس اینجا رو به کسی داده ولی همین که خودش میدونست و از نوشته های اینجا گله میکرد اذیت شدم .

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1391ساعت 11:10  توسط باران |